X
تبلیغات
دلم براش تنگ شده...

دلم براش تنگ شده...

سوال از سهراب وپاسخش ازفریدون

گروه اینترنتی وندا کلیک | www.VandaClick.Com    گروه اینترنتی وندا کلیک | www.VandaClick.Com

 

خانه دوست كجاست؟

در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت

 به تاريكي شن‌ها بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

نرسيده به درخت،

كوچه باغي ست كه از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه‌ي پرهاي صداقت آبي است

مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،

پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،

دو قدم مانده به گل،

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني

و ترا ترسي شفاف فرا مي‌گيرد

در صميمت سيال فضا، خش خشي مي‌شنوي:

كودكي مي‌بيني

رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه‌ي نور

و از او مي‌پرسي

 خانه دوست کجاست؟!


وحالا جواب فریدون مشیری

 

من دلم مي‌خواهد

خانه‌اي داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش

دوستهايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسي مي‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوي دلهاست

شرط آن داشتن

يک دل بي‌رنگ و رياست

بر درش برگ گلي مي‌کوبم

روي آن با قلم سبز بهار

مي‌نويسم اي يار

خانه‌ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 11:34  توسط نازی  | 

تو رو خدا دعام کنین

 

خدایا امشب شب آرزوهاست . تو که می دونی آرزوم چیه خودت کمکم کن

خیلی دوست دارم خدا جونم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 15:35  توسط نازی  | 

سرسبز دل از شاخه بریدم،تو چه کردی؟

افتادم وبر خاک رسیدم تو چه کردی؟

من شوروشرموج وتو سر سختی ساحل

روزی که به سوی تو دویدم،تو چه کردی؟

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد خود بودم ودیدم تو چه کردی

مغرور،ولی دست به دامان رقیبان

رسوا شدم وطعنه شنیدم،تو چه کردی؟

تنهایی ورسوایی ،بی مهری وآزار

ای عشق،ببین من چه کشیدم تو چه کردی

 

معنی بخشیدن یک دل به یه لبخند چیست؟

من پشیمانم بگو تاوان آن سوگند چیست؟

گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است

داستان هایی که مردم از تو میگویندچیست؟

خود قضاوت کن اگر درمان دردم عشق توست

این سر آشفته واین قلب ناخرسند چیست؟

چند روز از عمر گل های بهاری مانده است

ارزش جان کندن گل هادر این یک چند چیست؟

از تو هم دل کندم ودیگر نپرسیدم زخویش

چاره معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟

عشق،نفرت،شوق،بیزاری،تمنا یا گریز

حاصل ............................................چیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 17:9  توسط نازی  | 

به التماس نجیبم بخند حرفی نیست

شکسته پای شکیبم بخند حرفی نیست

در امتداد جنونم بیا و رو در رو

به خنده‫های عجیبم بخند حرفی نیست

از آخرین نفس کوچه هم پرم دادند

به این غروب غریبم بخند حرفی نیست

طلسم اشک مرا با فریب دزدیدند

تو هم برای فریبم بخند حرفی نیست

من از عبور نگاهی شکستهام، آری

شکستن است نصیبم بخند حرفی نیست

به حال من پری دل گرفته هم خندید

تو هم بخند حبیبم ـ بخند حرفی نیست
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:20  توسط نازی  | 

خدايا

دعايم كن

دعايم كن كه محتاجم به آسايش

دعايم كن كه دل بستم به عشق تو

براي يك دم آرامش

خدايا تو دعايم كن

كه من غرقاب تشويشم

براي درد دلهايم

به جز تو هيچ ندارم من

نمي دانم

خدايا ساده مي گويم

پناهم باش از اين نامردميهاي گريبان گير

خدا بي پرده مي گويم

جلو سيلاب سرخ اشكهايم را بگير

خدايا كج قدم رفتم

تو اين بيراهه را بستي

تو گفتي اين صلاحت نيست

خداي من

تو جبران تمام دل نداشته هاي من هستي...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 10:40  توسط نازی  | 

سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
منشین در پس این بهت گران
مدران جامه جان را مدران
مکن ای خسته درین بغض درنگ
دل دیوانه تنها دلتنگ
پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو با ش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 14:2  توسط نازی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 14:0  توسط نازی  | 

چشم هایم را قربانی میکنم ؛ شاید بی واسطه بیایی ودستهایت آشیانه مهر شود

میدانی ... گنجشک ها هم عاشق می شوند وگرنه هرصبح برای که بال می گشایند؟

آسمان هم باید عاشق باشد که این چنین بی مضایقه می بارد ؛

بگذار آنقدر از تو پر شوم که دیگر جایی برای خودم نماند

گاهی وقت ها که به دلم سرک میکشم فقط تویی و تو

نمیدانم چرا این قدر برای من بزرگی و من چرا اینقدر به مهربانیت عاشقم

حرفهای تنهایی ام اگر به گوش تو نرسد چقدر بیچاره ام

راستی !اگر ستاره ها نباشند به کدام روشنی باید دل بست 

همیشه باید یک چیز عزیز باشد ؛ یک حضور بزرگ  یک حس خوب

 که همیشه به بهانه اش زنده ای ....

 و من ایمان دارم که...........

که تو همان چیز بزرگ و عزیزی واز هوای بودن توست که نفس میکشم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 15:9  توسط نازی  | 

تنهام خیلی تنها....

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 11:52  توسط نازی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 11:49  توسط نازی  |